X
تبلیغات
رایتل

هبوط

مرا کسی نساخت٬ خدا ساخت. نه آنچنان که «کسی میخواست»٬ که من کسی نداشتم. کسم خدا بود٬ کس بی کسان.

...بچه ها امشب ماه کامله،باید امشب کار این راه کار را تمام کنین،دیگه از این مهتاب بهتر


نمیشه،محمد اینو گفت و محسن و رضا و عباس و صادق و غلام،تجهیزاتشونو برداشتن و راه


افتادن و از دامنه تپه سرازیر شدند،محمد و چند نفر دیگه از جمله علی،دنبالشون راه افتادن


تا مسیر آنها را تامین کنند...


چند وقته اونا تو این منطقه شناسایی میکنند،تا بلکه راهی به منطقه زرباطیه و بدره،پیدا کنند


منطقه خیلی خطرناک و آلوده به اشراره و باید تیمهای شناسایی تامین بشوند تا در راه دور


نخورند...


........چند ساعت،شاید سه یا چهار ساعت است که محسن و بچه ها رفتن و هنوز خبری از


اونا نیست،محمد و علی و دیگران با حساسیت هر چه تمام،کوچکترین صداها و حرکات را در


نظر دارند،....


نزدیکای صبح بچه ها آمدند و تمام نگرانی ها و ترس! تبدیل به امید و روشنایی شدو....



آنشب محمد و محسن و دیگر ان ،قرار گذاشتند که،در هر جای جبهه که باشند ،با دیدن ماه ،


به یاد هم باشند...از اون وقتها و رشادتها و... سالها گذشته ولی محمد و محسن وآنها که


ماندند،هنوز در مهتاب کامل به یاد هم هستند،حالا هر کی هر چه بخواد بگه،اونا در شرایطی


هم که تفکرات یکسان ندارن،همشون با هم هستن.....


تا آخر با هم میمانند...............


امشب ماه کامل است...

نوشته شده در جمعه 29 بهمن 1389ساعت 10:25 ب.ظ توسط محمدمهین خاکی| 7 نظر|

Design By : Night Melody