X
تبلیغات
رایتل

هبوط

مرا کسی نساخت٬ خدا ساخت. نه آنچنان که «کسی میخواست»٬ که من کسی نداشتم. کسم خدا بود٬ کس بی کسان.


....سعید با دوربین نگاه کرد و شهادت ایزدی را دید .اشک نگاهش را تار و کدر کرد ،اما همچنان دوربین به چشم داشت . آخرین لحظه ها را هم باید می دید. باید می دید که یکی از سربازان عصبانی به طرف فرهاد رفت و دو سربازی را که او را روی زمین می کشیدند ، کنار زد و فرهاد را به رگباربست .


کیانی و بقیه همچنان در میان درختان می دویدند .کیانی چشمش به عباس افتاد که بیهوش روی زمین افتاده بود .همه ایستادند.احمد به سراغ عباس رفت . کامران با بی سیم حرف می زد .یکباره به گریه افتاد. خاکی ناباور به او نگاه کرد . کامران گفت :ایزدی شهید شد !....


.........................................

سلام دوستان

بالاخره کتاب" درد "نوشته جناب آقای صادق کرمیار در سالن همایش موزه دفاع مقدس رونمایی شد .

کتاب با موضوع خاطرات بچه های اطلاعات عملیات دفاع مقدس نوشته شده . اگر فرصتی بود نگاهی بیندازید

نوشته شده در سه‌شنبه 28 آبان 1392ساعت 06:50 ب.ظ توسط محمدمهین خاکی| 8 نظر|

Design By : Night Melody