X
تبلیغات
رایتل

هبوط

مرا کسی نساخت٬ خدا ساخت. نه آنچنان که «کسی میخواست»٬ که من کسی نداشتم. کسم خدا بود٬ کس بی کسان.

جنگ که به پا شد انگار صدایی رسید به گوش حسین یا ندایی به گوش  دلش: پیروزی بر دشمنان یا ملاقات پروردگار؟ انتخاب کن . انتخاب کرد ٬اما نه پیروزی بر دشمنان را ... 

 

راه افتاده بود توی بیابان .خارها را می کند .می گفت :فردا بعد از من خیمه ها را آتش می زنند٬بچه ها که بیرون می دوند ٬ این خارها فرو می رود توی پای شان . 

 

حسین می جنگید ٬یکه و تنها . از پسش بر نمی آمدند .حمله کردند به خیمه ها ٬به خانواده ها  . فریاد زد : ای پیروان ابو سفیان !اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید .شما با من جنگ دارید ٬با من بجنگید .چه کار دارید به زن وبچه ها ؟ 

 

اول تن به تن با حسین می جنگیدند ٬دیدند نمی شود ٬ هر که می رود کشته می شود . 

عمر سعد فریاد زد :این پسر کشنده ی عرب است . خون علی در رگ های اوست ٬یکی یکی به جنگش نروید . دسته جمعی حمله کردند به او .با شمشیر ٬با تیر ٬با سنگ ٬با نا مردی.... 

 

         

                                                                                                      آفتاب بر نی

نوشته شده در پنج‌شنبه 3 دی 1388ساعت 09:00 ب.ظ توسط محمدمهین خاکی| 2 نظر|

Design By : Night Melody