X
تبلیغات
رایتل

هبوط

مرا کسی نساخت٬ خدا ساخت. نه آنچنان که «کسی میخواست»٬ که من کسی نداشتم. کسم خدا بود٬ کس بی کسان.

...محمد در یگان دریایی تیپ نبی اکرم(ص) مشغول به آموزش بود و با طالبی، که قبل از او به


یگان دریایی رفته بود،دیدار و در یگان دریایی ماند تا ضمن آموزش،به طالبی و بقیه دوستانش


کمک کند،


تیپ ها و لشکرها همه لازم بود تا با ایجاد یگان دریایی ،مقدمات آموزشهای دریایی را پشت


سر بگذارند ،حالا جنگ وارد دورانی شده بود که راههای آبی  امتحان شود تا دشمن از زاویه


دیگر،نیز غافلگیر شود،یعنی آب و دریا.


اکنون سال ۶۴ و اواخر پاییز است و محمد آموزشهای اولیه را دیده و در ضمن در خط پدافندی


جزیره نیز در رفت و آمد است و با آمدن تیپ به جنوب،کم کم بچه ها و


نیروهای عملیاتی،آموزشهای مخصوص را بایستی می دیدند.


در تردد محمد به جزیره مجنون،او متوجه شد که شبها جابجایی هایی از نیروها و قایق،در چند


منطقه به صورت ایضائی انجام میشود و این امر حساسیت محمد را برای پیدا کردن منطقه


عملیاتی جدید،تحریک می کرد و بالاخره او به طالبی گفت:یقین دارم بزودی در یکی از مناطق


جنوب، عملیاتی انجام خواهد شد بیا تا دیر نشده با هم بریم و در لشکر۱۰سیدالشهدا(ع)


جایی را برای خودمون پیدا کنیم؛!


صبح روز بعد دو تایی راه افتادند و با یک تویوتا به سمت خرمشهر رفتند...



نزدیکیهای ظهر به خرمشهر رسیدند و ،قرارگاه تاکتیکی وسپس، مفر گردان علی اکبر(ع)


را پیدا کردند و با بچه های آشنای کرجی،دیدار کردند  و محمد جریان آمدنشان را به آنها


گفت و آنها خوشحال شدند و راه قرارگاهی که برادر فضلی  در آن بود را نشان دادند تا


آن دو به آنجا بروند و اجازه شرکت در عملیات را کسب کرده و به گردان برگردند.............


در قرارگاه محمد نزد شهید کلهر رفت،آنها سالها قبل با هم در کردستان و مناطق دیگر


بودند،با دیدن محمد کلهر او را در آغوش گرفت و فشار داد،اینجور وقتها کمی با هم کشتی


هم می گرفتند،آن روز هم قدری با هم شوخی کردند و محمد گفت که برای چه به آنجا


آمده اند،شهید کلهر هم گفت،تو که بالاخره میری تو عملیات،به اجازه من چکار داری؟!



محمد گفت آخه میخوام با محمد طالبی،تو گردان علی اکبر(ع) باشیم تا با رزمندگان


لشکر در این عملیات شرکت کنیم،کلهر قبول کرد و نامه ای به آنها داد تا کار،روند قانونی

خود را طی کند..............




آنها در گردان کنار نیروهای پیاده قرار گرفته بودند،گروهان جهاد،با فرماندهی حمید پارسا


فرمانده گردان هم ابوذر خدابین و جانشین او حمید تقی زاده بود،همه حد اصلی عملیات


را جزیره ام الرصاص(واقع در غرب خرمشهر در میان آبهای خروشان اروند) میدانستند،


ولی عملیات اصلی در منطقه فاو انجام می گرفت.



محمد به همراه طالبی و بقیه نیروها،کاملا توجیه شدند که از کجا به کجا باید بروند


قدم به قدم چه اقداماتی را باید انجام بدهند،نقشه جزیره را هم حفظ کردند،بعد از آن


هر دو به بچه های اطلاعات عملیات هم سری زدند و در آنجا هم با محسن ، ابراهیم،


 عمادو بقیه آشنایان دیدار کردند و کاملا در جریان قرار گرفتند............



شب عملیات شد و مراسم خداحافظی................





(ادامه دارد)




نوشته شده در یکشنبه 6 آذر 1390ساعت 06:12 ب.ظ توسط محمدمهین خاکی| 12 نظر|

Design By : Night Melody