X
تبلیغات
رایتل

هبوط

مرا کسی نساخت٬ خدا ساخت. نه آنچنان که «کسی میخواست»٬ که من کسی نداشتم. کسم خدا بود٬ کس بی کسان.

...هر سال این موقع که میشه از خودم میپرسم،بعد از دو ماه محرم و صفر، تو چه فرقی کردی؟؟!! 

 

باز فقط گریه خشک و خالی و بدون شعور،باز فقط پوشیدن مشکی، بدون 

 

پاک کردن دلت ؟! و هزاران سوال دیگه...... 

 

...به خودم میگم:مگر به ما غیر از این رو یاد دادند؟؟!! به ما گفتن که اگر گریه کنی تمام گناهات 

 

بخشیده میشه، امام حسین (ع)گریه کن میخواد و ... 

 

...آیا کسی بهت گفته که این امام که ازش هیچی نمی دونی،باید باعث افتخار و کرامتت بشه، 

 

نه ذلالتت ؟ آیا کسی بهت گفته که این آدم،برای رهایی انسانیت از جهل و ستم و غم و اندوه، 

 

آمده به میدان،نه برای خزیدن در گوشه های انزوا و تاریکیها؟ آیا به من گفتند که ایشان چراغ راه 

 

آنهم با نور بالاست! و باید مسلمان همیشه نورانی باشد و نورانی ببیند و نورانی کند،اطرافش را 

 

نه در تاریکی و خمودگی سیاهی ها، به انتظار موهومات بنشیند؟آیا من نباید از اسم حسیــــــن 

 

لذت ببرم و به داشتن این سرمایه عظیم،افتخار کنم؟ 

 

 

...آیا حسیـــــن(ع) به کمک نظامی من احتیاج داشته! که هنوز صدای هل من ناصرش،از کربلا 

 

به گوش میاید؟ یا باب رحمت است و هر کس هوای او را دارد،بایستی از مال و جان و هر آنچه 

 

دارایی است،بگذرد در راه خدمت به خدا و خلق خدا؟ آیا  او میخواسته من با منش و مسلمانی 

 

پیروی راه او کنم یا فقط داد بزنم که اگر من کربلا بودم،چنان و جنان میکردم؟ 

 

 

...حسین(ع) یک اسم نیست، یک راه است،کوتاهترین راه به خدا،هر جا که برای انسایتت و 

 

انسانهای روزگارت،دلت تنگ شود،آنجا به سمت اوایستاده ای، و برو پیدا کن سمت او را ... 

 

شاید امروز پیگیری سرنوشت انسانهای زیر ستم،و هواداری از آنهاو احترام به مبارزاتشان راه 

 

حسیــــــنی باشد و رساندن پیامشان و تکرار آن، راه زینبی..... 

 

...باز به اینجا که میرسم،از نداشته های خودم شرمگینم....

نوشته شده در جمعه 15 بهمن 1389ساعت 05:02 ب.ظ توسط محمدمهین خاکی| 6 نظر|

Design By : Night Melody