X
تبلیغات
رایتل

هبوط

مرا کسی نساخت٬ خدا ساخت. نه آنچنان که «کسی میخواست»٬ که من کسی نداشتم. کسم خدا بود٬ کس بی کسان.

سکوتش بیشتر از کلامش است و خلوتش بیشتر از جلوتش.روزهایی در بعضی ایام سال نیست می شود.هیچ کس خبری از او ندارد.نه در مدرسه و نه در مسجد٬نه در کوفه و نه در سهله .هیچ کس او را نمی یابد. او کجاست ؟چه می کند ؟با کیست ؟چگونه رفته ؟و چگونه برمی گردد ؟ هیچ کس نمی داند ٬هیچ کس...

و این خلوت او نه تنها ٬تنهایی نیست ٬بلکه آکنده از اسرار است .راستی او چه عوالمی دارد که کسی راه  بدان ندارد و حتی برای شاگردانش که محرم ترین ها به او هستند ٬اسرار را فاش نمی کند.انس او با خلوت است و روح او با وحدت.ساعت ها به تفکر در وادی السلام می پردازد و خودش می گوید که با روح مردگان مانوس تر است تا با زندگان .

در اولین دفعه ای که علامه طباطبایی (ره ) را می بیند به وی می گوید :

«پسرم دنیا می خواهی نماز شب ٬آخرت می خواهی نماز شب »

در نامه ای  که به یکی دیگر از شاگردانش می نویسد ٬چنین می فرماید:

«اما نماز شب ٬پس هیچ چاره و گریزی برای مومنین از آن نیست و تعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و مانشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نماز شب.»

نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان 1389ساعت 10:25 ب.ظ توسط محمدمهین خاکی| 7 نظر|

Design By : Night Melody