X
تبلیغات
رایتل

هبوط

مرا کسی نساخت٬ خدا ساخت. نه آنچنان که «کسی میخواست»٬ که من کسی نداشتم. کسم خدا بود٬ کس بی کسان.

 

 

.....تا حالا چند بار خواستم مطالبی را برایت بنویسم، اما نمی شد! 

 

امروز که دوباره بعد از سالهای متمادی که از دفاع می گذرد،مراسم و خاطرات و حرف و حرف و... را میبینم و می شنوم،خواستم بگم که تو اینگونه در کنار تانکی که معلومه غنیمتی هم هست،آرام و با تفنگ در آغوش خوابیده ای،تو که بسیجی بودنت از تک تک سلولهای صورت معصومت پیداست،تو که غیر از دو تکه لباس خاکی و ساده چیزی به تن نداری،تو که خستگی از غبار روی چهره زیبایت کاملا معلومه،تو که آنجا آرمیده ای و خانواده ات در طول نبودنت، نگران تو هستند، 

  

و تو که . . . . 

 

امروز ما را چگونه میبینی!!؟ 

 

ما کجاییم و تو کجا !!؟ 

 

تو هیچوقت نخواب و ما را نیز نگذار که بخوابیم،که خواب غفلت بد خوابی است! 

 

..... من دیگه گلایه نمی کنم،من دیگه از آرزوهایم زیاد حرف نمی زنم،من دیگه دنبال گم شده ام در ناکجا آباد،نمی گردم،من دیگه فهمیدم که همه ما را زیر خاک کردند، یا حودمان زیر خاک شدیم! 

 

من از زیر خاک می گویم سلام بسیجی................!

نوشته شده در شنبه 4 مهر 1388ساعت 02:36 ب.ظ توسط محمدمهین خاکی| 8 نظر|

Design By : Night Melody